| |
| جمعه 16 تیر ماه سال 1385 |
|
| آهنگ جدید و زیبا از حسین و آریان |
|
| |
| جمعه 16 تیر ماه سال 1385 |
|
محسن یگانه |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
| سر کلاس عشق نری |
امروز رفته بودم مغازه مش لطف الله برای مامان فلفل و زرد چوبه بگیرم . مش لطف الله همونطور که داشت زردچوبه رو می ریخت تو پاکت خندید و گفت : دخترجون تو و اون دو تا خانوم معلم خوب تو محل معروف شدین . پرسیدم معروف شدیم ؟ یعنی چی ؟؟ گفت آره دیگه امروز اون سه تا پسر شیطونه ، همونایی که همیشه سر کوچه ان ( فهمیدم منظورش تو و دوستاته ) اومده بودن اینجا می پرسیدن کدوم یکی از شما سه تا خوشگل تره ، تو یا اون دو تا خانوم معلمه ؟ پرسیدم مش لطف الله کدومشون پرسید من خوشگلم ؟ جواب داد نمی دونم دختر جون ، من که حافظه درست و حسابی ندارم ، پسرای این محل هم ماشالله هزار ماشالله اینقدر زیادن که آدم اسم همشون رو قاطی می کنه . چیه نکنه تو هم گلوت گیر کرده ؟ تندی گفتم نه نه ... همینجوری پرسیدم . می خواستم مطمئن بشم که تو پرسیدی . حتما" تو پرسیدی دیگه ... آخه تو عاشق منی نه دوستات . صد بار بهت گفتم جلو دوستات اسم منو نگو گوش نمی دی که . حالا دیگه مش لطف الله هم قضیه عشق و عاشقی ات رو فهمیده . آبروم رفت . می دونی اگه به بابام بگه چه آبروریزی می شه ؟ تو همین فکرها بودم که یهو یه چیزی به ذهنم رسید . با تعجب پرسیدم مش لطف الله کدوم دو تا معلم ؟ ما که تو محل معلم نداریم ؟؟ با خنده گفت همون دو تا وروجک دیگه ماندانا و غزال . شدن معلم خصوصی این پسره جواد و دوستش . دلم هوری ریخت . با بغض گفتم یعنی چی ؟ آخه اونا که خودشون شاگردن نه معلم . مش لطف الله گفت والله چی بگم ؟ من که از کاراشون سر در نمی آرم . چند روز پیش روز جمعه یه ورق آوردن چسبوندن رو تیر چراغ برق جلو مغازه من . به منم گفتن اگه یه وقت کسی رو سراغ داشتم که تجدید شده باشه و برای تابستون معلم خصوصی بخواد بهشون بگم . بعد هم دیروز پریروز این دو تا وروجک ، جواد و دوستش رو می گم با خوشحالی اومدن اینجا و گفتن برای تجدیدی فیزیکشون این دو تا خانوم معلم رو پیدا کردن که بهشون درس بدن . حالا هم یکی دو روزه اینا می رن خونه به اون دو تا درس می دن . شاید هم این دو تا وروجک عاشق خانوم معلم هاشون باشن و درس و تجدیدی فقط بهونه باشه . هی ... جوانی کجایی که یادت به خیر ... دختر جون ما هم بچه که بودیم و همسن شماها از این کارها زیاد می کردیم . امروز عاشق بودیم ، فردا فارغ .... تا آخرش خدا بیامرز بلقیس رو دیدیم و یه دل نه صد دل عاشقش شدیم و یه عمر هم عاشقش موندیم . دلم می خواست همونجا بشینم و یه فصل گریه کنم . آخه یعنی چی ؟ یعنی تو واقعا" عاشق این دختره شدی ؟؟ پس اون نامه ، اون حرفها ، نه... امکان نداره . حتما" تو عاشق منی . با ناراحتی از مغازه اومدم بیرون . به خونه که رسیدم رفتم تو آشپزخونه ، زردچوبه و فلفل رو دادم دست مامان و گفتم مامان میشه آدم تو چند روز عاشق دو نفر بشه ؟ مامان بهت زده نیگام کرد و گفت تو حالت خوبه دختر ؟ اون از مغازه رفتنت که رفتی و بعد از یه ساعت برگشتی ، اینم از سوال های عجیب و غریب پرسیدنت . چیه ، نکنه تا رفتی مغازه و برگشتی عاشق شدی ؟ گفتم : نه... عاشق نشدم فقط می خواستم بدونم . مامان لپم رو کشید ، صورتم رو ماچ کرد و گفت نه عزیزم نمی شه . آدم اگه واقعا" عشقش عشق باشه ، فقط یه بار تو عمرش می تونه عاشق بشه . از قدیم گفتن خدا یکی عشق یکی . حالا بگو ببینم شیطون ، چی شده که رفتی تو خط عشق و عاشقی ؟یه دفعه بابا که تازه اومده بود تو آشپزخونه از پشت سر گفت چی شده ، کی عاشق شده ؟ مامان جواب داد فعلا" که هیچکی ولی مثل اینکه قراره دخترت عاشق بشه چون بدجوری کنجکاو شده . گفتم بابا امروز عاشقیم فردا فارغ یعنی چی ؟ بابا خنده ای کرد و به مامان گفت نه بابا ... مثا اینکه راستی راستی خبراییه . بعد هم رو کرد طرف من و گفت دختر جون اونایی که امروز عاشق ان و فردا فارغ ، عشقشون عشق نیست ، هوسه . اونی که عشقش عشق باشه تا آخر عمر به پاش می شینه . خود من 10 سال عاشق مامانت بودم تا بالاخره راضی اش کردم . اگه مامانت 10 سال دیگه هم جوبم رو نمی داد بازم منتظرش می موندم و با خنده ادامه داد مثل جوونهای حالا نبودیم که بگیم خدا یکی عشق یکی یکی . حالا بگو ببینم این حرفها رو کی بهت یاد داده ؟؟ گفتم هیچکی مش لطف الله گفته . مامان با تعجب گفت مش لطف الله ؟؟ خدا به دور نکنه اونم عاشق شده ، سر پیری و معرکه گیری ؟ و دو تایی با بابا گفتن خدا رحم کنه عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند ! من که نفهمیدم یعنی چی . فقط مطمئنم که تو از اونایی نیستی که امروز عاشق باشی و فردا فارغ . حتما" تو هم مثل بابا سالهای سال منتظر من می مونی اینو مطمئنم . اصلا" شاید این دختره زور زورکی اومده شده معلم تو . همه ش نقشه است می خواد تو رو عاشق خودش کنه . شایدم اصلا" بابات به زور آورده باشدش که یه وقت مرد غریبه نیاد تو خونه تون . هرچی که هست مواظب باش یه وقت عاشقش نشی ها ... اونوقت من خیلی غصه می خورم . تو که نمی خوای من غصه بخورم ؟ اصلا" سر کلاسش سرت رو بلند نکن . هرچی هم درس داد تو سر تو بنداز پایین و گوش بده . نبینم یه وقت این دختره کلاس فیزیک رو تبدیل به کلاس عشق بکنه ها ... خیلی مواظب باش ... باشه ؟؟؟ |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
| یک دل تنها |
|
دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ، این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ، این دل از تنهایی خرد خرد شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ، این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد ، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است.... دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است.... دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است.... دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
| کجائی محبت؟ |
ستاره ای خاموشم ، مهتابی بی نورم ، عاشقم ولی یک عاشق تنهایم...
منم همان چشمه گل آلود ، غنچه خشکیده ، بهار برگ ریزان ، با دلی خسته و پریشان....
منم همان ساحل نا آرام ، بی قرار ، چشم انتظار ، انتظار موجی عاشق
که به سوی من بیاید و یک ذره از خاک وجودم را با خود در دل دریا ببرد ....
من همان مرد تنهایم که در کوچه پس کوچه های زندگی
فریاد میزنم که خدایا من تشنه محبتم!
کجاست محبت ؟ همانطور که کویر ، آرزوی قطره بارانی را دارد ،
من نیز ماننده کویر آرزوی یک ذره محبت را دارم....
دلم از بی محبتی سوخته و شکسته است ، نیاز به یک ذره محبت دارد ،
اما کجاست همان یک ذره محبت ؟
ترانه ای بی صدایم ، شعری بی قافیه ، پرنده ای پر بسته ، همانی که در قفس نشسته!
خاموشم و سرد ، مثل پاییزم و پر از درد ....
آری من همان مرد تنهایم که در خیال خودم به عشق بودن
یاری به نام تنهایی در کنارم برای خالی شدن و شکسته شدن بغض
در گلویم فریاد میزنم کجایی محبت؟ کجایی که من آرزویت را دارم! |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
|
| اینک دیگر وقت آمدنت است.... بیا که دلم از انتظار و بی قراری خسته و خرد شده است
و حتی یک لحظه نیز طاقت ندارد که در انتظارت بنشیند ......
خیلی دلم برایت تنگ شده است عزیزم .... حالا دیگر وقت آمدنت است....
بیش از این مرا در انتظار نگذار که خیلی دلتنگ تو هستم ای بهترینم....
وقت آمدنت است .... بیا که دلم برای صدای قدمهایت ،
راه رفتن در کنارت ، نگاه به چشمانت ، بوسه بر لبانت ،
دست گذاشتن در دستانت تنگ شده است عزیزم.... بیا که بیش از این دیگر
طاقت این انتظار تلخ را ندارم.... طاقت این را ندارم که در کنار جاده بنشینم
و به آن سوی جاده بنگرم تا تو بیایی ! وقت آمدنت است ، بیا که
دیگر ستاره ای در آسمان نیست که نشمرده باشم ، گلی نیست
که برایت نچیده باشم و حتی یک قطره اشک هم در چشمانم نیست که برایت نریخته باشم |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
| تا کی؟ |
| تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !
یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!
تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟ |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
|
دوباره دل هوای با تو بودن کرده.... نگو این دل دوری عشقت و باور کرده... دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن.... حالا من یه آرزو دارم تو سینه... که دوباره چشم من تو رو ببینه... حالا من یه آرزو دارم تو سینه... که دوباره چشم من تو رو ببینه... واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم... آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم... توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی.... بخدا...ناز دو چشمات و به دنیا نمی دم.... حالا من یه آرزو دارم تو سینه... که دوباره چشم من تو رو ببینه... |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
|
|
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیزها را ببینیم ببین عقربک های قواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردی بدل می کنند بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام بیا ذوب کن در کف دست من، جرم نورانی عشق را. مرا گرم کن . . . و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو، بیدار خواهم شد |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
|
آرزو می کنم ذورقی باشم برای تو تا آنجا برمت که می خواهی ذورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری ذورقی که هیچگاه واژگون نشود هر اندازه که نا آرام باشی یا دریای زندگیت متلاطم باشد دریایی که در آن می رانیم ... آرزو می کنم ای کاش برای تو آفتاب باشم تا دستهایت را گرم کند اشکهایت را بخشکاند خنده را به لبانت باز آرد پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند روزت را غرق نور کند و یخ پیرامونت را آب کند |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
|
|
وقتی دستات تو دستمه.... یه بوسه از تو بسمه... بلا نبینه چشماتون... چشات تموم هستمه... مردم هرچی می خوان بگن... من عاشقتم...دوست دارمت... میون خونه دلم...فقط تو رو می ذارمت |
|
| |
| یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385 |
|
|
دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی بنای سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری ریزم بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق که من آن مرغ غمگین شب آویزم کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمودو قربانی نداشت همه رفتند کسی دور و برم نیست چنین بی کس شدن در باورم نیست |
|
| |
| جمعه 9 تیر ماه سال 1385 |
|
     |
|
| |
| سه شنبه 6 تیر ماه سال 1385 |
|
|
|
|
| |
| سه شنبه 6 تیر ماه سال 1385 |
|
| انلود مصاحبه جدید با شادمهر عقیلی |
|
| |
| سه شنبه 6 تیر ماه سال 1385 |
|
می میرم برات |
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
|
 |
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
|

|
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
|


|
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
| ...................عشق...................... |
|
... عشق یعنی
درک یکدیگر
شنیدن حرف یکدیگر
پشتیبانی از یکدیگر
و شاد بودن در کنار یکدیگر است |
... عشق یعنی
دوری جستن از آزردن دیگری
دوری جستن از شکل دلخواه خود دادن به او
دوری جستن از تسلط بر او
و دوری جستن از فریب دادن اوست |
... عشق یعنی
بهترین احساس
اشتیاقی عالمگیر
نیرویی بس عظیم
شوری شگفت انگیز است |
|
I LOVE YOU |
I LOVE YOU |
I LOVE YOU | |
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
|
کاش مـی شـد در کنـارت عاشـق و دیوانـه بـودن
بـا دل مســت و خرابـت همدل وهـم خانـه بـودن کاش مـی شـد در خیالـم خـواب ورویـای تودیـدن
در دل شـب مسـت بــودن چشـم زیبـای تـو دیـدن کاش مـی شـد از نگاهـت پل بـه دنیـای دلـت زد
مست چشمـان تـو بـود و بوسـه نـا غافلــت زد |
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
|
نمی گویم زندگی کارساده ایی است . نمی گویم همیشه خوشاینداست . اماباتمام مشکلاتی که برایمان پیش می آید.زندگی .... ازماانسانی بهترونیرومندترمیسازد. به یادداشته باش: درزمان آزردگی .رنج راازخود دورکن . درزمان خشم .خود را رهاساز. در ناکامی .برخودچیره شو. تامی توانی یارخودباش . می توانی بهترین دوست خودباشی . اما به هنگام آشفتگی مرا خبرکن . می کوشم بدانم چه وقت باید درکنارت باشم . اماگاهی ممکن نیست .پس توخبرم کن . عشق تنها هدیه ایی است که می توانم به توبدهم . وایثاریکی ازبزرگترین لذتهایی است که به ما ارزانی شده . من اینجایم هرزمان وهمیشه . تاهرآنچه دارم به توهدیه دهم |
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
|
تو کدوم کوهی که خورشید.. از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ایثار.. روی سینه تو خوابه
تو کدوم خلیج سبزی .. که عمیق اما ذلاله
مثل آیینه پاک و روشن ... مهربون مثل خیاله
کاش از اول میدونستم.. که تو دستای نجیبت
مرحمی داری برای زخم این همیشه خسته
کاش از اول میدونستم.. که تو صندوقچه قلبت
کلیدی داری برای... درای همیشه بسته
تو به قصه ها شبیهی... ساده اما حیرت آور
شوق تکرار تو دارم. وقتی میرسم به آخر
تو پلی پل رسیدن... روی گردابه تردید
منو رد میکنی از رود... منو میبری به خورشید
کاش از اول میدونستم.. که تو دستای نجیبت
مرحمی داری برای زخم این همیشه خسته
کاش از اول میدونستم.. که تو صندوقچه قلبت
کلیدی داری برای... درای همیشه بسته
اگه کسی دیونه ات بود عاشقش باش
اگه عاشقته دوسش داشته باش
اگه دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده
اگه بهت علاقه نشون داد ، فقط بهش یه لبخند بزن
اینطوری وقتی همیشه ازش یه پله عقب تر باشی
اگه یه وقتی خسته شد و یه پله ازت عقب موند تازه میشید مثل هم |
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
| ..............زندگی............ |
زندگی زیباست نه در رویا ...... بوسه زیباست نه برای هوس ....... پرنده زیباست نه برای قفس ....... دوست داشتن زیباست نه برای لمس کردن برای حس کردن
زندگی زیباست نه در رویا ...... بوسه زیباست نه برای هوس ....... پرنده زیباست نه برای قفس ....... دوست داشتن زیباست نه برای لمس کردن برای حس کردن |
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
|
گاه ارزو می کنم ، می توانستی چند صباحی چون من باشی ...
بیندیشی آن چیز که من می اندیشم ؛
ببینی آن چه من می بینم ؛
احساس کنی آن گونه که من احساس می کنم ؛
دریابی آشفتگی ، ترس ، تحسین و دوستی را که نسبت به تو احساس می کنم ، همه را یکباره و با هم |
|
| |
| دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385 |
| بیا تا ابد در هرقدم از این سفر یکدیگر را عاشقانه در آغوش گیریم |
بگذار ستاره ی گم گشته ی آسمانت
فریاد کند تو را
تا در این ازدحام بی رحمانه
شتصویر تو نمایان شود.
بگذار بشکند تصویر شیشه ایی فاصله ها
بگذار غرور سنگی فرو ریزد
تا آزاد شویم از ناگفته ها.
.......
به من چیزی بگو
زیرا
هر کلمه در انتظار توست
برای تفهیم شدن.
بگذار روح تازه ی تو
برای هر فصل جوانه های عاشقانه زند
تا تکرار شود حضور دوباره ی توبرای پروانه ها.
.......
ببین که دردی در ما بیداد می کند
پس بیا و بگذار
دردها در شمارش لحظه ها هدر شوند
و خاطرات خاکستری به خواب ابدی روند
زیرا
خورشید ما در انتظار طلوعی بی تابی می کند
و چه باک از این همه تردید
که غروب چه وقت خواهد رسید
بگذار معجزه ی تو
قانون تلخ حقیقت را بشکند |
|
| |
| یکشنبه 4 تیر ماه سال 1385 |
|
|
|
|
| |
| یکشنبه 4 تیر ماه سال 1385 |
|
 |
|
| |
| یکشنبه 4 تیر ماه سال 1385 |
|
| |